دریافت کد قفل وبلاگ

نوشته های یک ذهن مخشوش
Other

-باز شدن مدارس و همزمان شدن اون با هفته دفاع مقدس شروع یه دردسر تازه بود؛ از اون جایی که مدرسه ما جز مدارس نمونه تهران بود رییس بسیج منطقه(اگه اشتباه نکنم سردار طالبی!) و تعدادی از بازرس های آموزش و پرورش تصمیم گرفتن بیان به مدرسه ما و صبحگاه مشترک داشته باشند! اینجوری بود که در عرض سه روز از ما سرباز ساختند! مجبور بودیم هر روز صبح تو اون هوای گرم مدت طولانی ایی سرپا بایستیم و تمرین نظام جمع و گارد پرچم انجام بدیم(البته پایه اول و چهارم دبیرستان از این کار معاف بودند)؛ احساس میکردم عروسک خیمه شب بازی شده ام اما چاره ای نبود چون مدیر و معاونین جدید قصد داشتند اقتدار خودشون رو بطور کامل نشون بدند!

-کلاس بندی امسال کاملا متفاوت بود تمامی دانش آموزها پخش شده بودند طوریکه هیچ دو دوستی باهم در یک کلاس نیوفتند!(البته این موضوع برای من مهم نبود بلکه تا حدودی هم خوشایند بود)در کل از حدود سیصد و خورده ای دانش آموز چهار کلاس رشته تجربی و سه کلاس رشته ریاضی درآمد(من رشته ی ریاضی ام).       من امسال روی صندلی تکی می شینم ،ترجیح میدم بجای صمیمی شدن با همکلاسی های جدیدم بیشتر به درسم توجه کنم چون این سه سال حیاتی ترین سال ها برای من هستند، برای منی که آرزوها و نقشه های بزرگی دارم!؛ به هرحال تا امروز که می نویسم همه چیز نسبتاً خوب پیش میره و امیدوارم همینطور پیش بره.

پ.ن ادامه تصاویر در ادامه مطلب

پ.ن وبلاگ قبلی با همین آدرس بطور کامل حذف شد


برچسب ها:خاطرات ,باز شدن مدرسه ,مدرسه ,شیرین ,خاطرات مدرسه
ادامه مطلب / / شیرین / چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 / 19:20